الينا
مي روي و گريه مي آيد مرا / ساعتي بنشين كه باران بگذرد
الينا
ما كه داديم دل و ديده به طوفان بلا / گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
الينا
خون تمام افراد بشر يكرنگ است ولي لياقت آنها فرق ميكند.
الينا
اي انسان تو آويخته ميان يك لبخند و يك اشكي .
الينا
تنها وجود زنان است كه باين زندگاني سراسر ملال قدر و منزلتي ميدهد اگر زن در جهان وجود نداشت زندگي تحمل ناپذير بود .
الينا
طوقي بر گردن خود نينداز كه نتواني باز كني مگر با زخمات زياد.
الينا
الهي فرمايي كه بجوي و مي ترساني كه بگريز فمينمايي كه بخواه و ميگويي پرهيز.
الينا
عشق آتش است ، اگر نباشد خانه سرد و تاريك است اما اگر بيجا افتد خانه و خانمان را ميسوزاند.
الينا
در تنهايي خيالم تو را مهمان روياهايم كرده ام و به آرامي ميگويم : دلتنگتم...
الينا
خداوندا آنچه من از تو ديدم دو گيتي بيارايد ، شگفت آن كه جان من از تو نمي آيد .