الينا
در گفتن عيب دگران بسته زبان باش / با خوبي خود عيب نماي دگران باش
الينا
ديروز پريشاني خود را به تو گفتم/ امروز پريشان تر از انم كه توان گفت
الينا
دلا بي من چه ميكردي تو در كوي حبيب من / الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من
الينا
اينقدر قاصد كه از من سوي جانان رفته است / جمع اگر گردد به يكجا كارواني مي شود
الينا
تا تواني به خرابي من اي عشق بكوش / من نه آنم كه دگر آباد شوم
الينا
خواب مرگي است در متن زندگي و زندگي خوابي است در حاشيه مرگ .
الينا
هر سر موي تو را جلوه ناز دگريست / نگهي سوي خود انداز كه ديدن داري
الينا
الهي هر چه بي طلب بما دادي به سزاواري ما تباه مكن.
الينا
الهي شاد بدانيم كه اول تو بودي و ما نبوديم ،كار تو در گرفتي و ما نگرفتيم ،قسمت خود نهادي و رسول خود فرستادي.
الينا
الهي يك چند بياد تو نازيدم ،اينم بس كه صحبت تو ارزيدم .
الينا
الهي كجا باز يابم آن روز كه تو ما را بودي و من نبودم ،تا باز به آن روز رسم ميان اتش و دودم اگر به دو گيتي آن روز يابم پرسودم ،ور بود خود را يابم به نبود خود خشنودم.
الينا
آن عشق كه در پرده بماند به چه ارزد ؟/ عشق است و همين لذت ديدار و دگر هيچ