الينا
شبي در خواب او را با رقيبان در سخن ديدم / نبيند هيچكس در خواب يا رب آنچه من ديدم
الينا
خواهر اين ماجرا را گوش كن / بعد از آن جام بلا را نوش كن / با پدر روزي در اينجا آمدم / مست از جام تولا آمدم / شد پدر در زير نخلي مستقر / از براي استراحت با پسر / گرد غم از دل نسيمي مي زدود / مرتضي را ناگهان خوابي ربود
الينا
تو شمع انجمن آراي عالم جاني / بيا كه بي تو نشستن به انجمن سخت است
الينا
تا زبان را در دهان يوسف زهرا نهاد / آهي از دل بر كشيد و سوخت جان خويش را
الينا
در خانه دل تا نبود جاي غمش تنگ / اي كاش كه از سينه بر آيد نفس ما
الينا
ترك خود كن تا خدا پيدا كني / شو تو بي من تا كه ما پيدا كني
الينا
نياز عاشقان معشوق را بر ناز دارد / تو سر تا پا وفا بودي ،تو را من بي وفا كردم
الينا
تا قيامت مژه بر هم نزنم ،گر دانم / كه اميد نگهي ،روز جزا خواهد بود
الينا
تو اندر بوستان بايد كه پيش سرو ننشيني / و گر نه باغبان گويد كه ديگر سرو ننشانم
الينا
چه بزمي بود بزم دل شكستن شكستن تا شود سرمست ليلي اگر با من نبودش هيچ ليلي.....چرا ظرف مرا بشكست ليلي....(اي ول شهرام شكويي )
الينا
تا زنده ايم مرحمتي كن به حال ما / دنبال مرده آه كشيدن چه فايده
الينا
از مكافات بينديش كه در شرع وفا / گردن شمع به خون خواهي پروانه زدند
الينا
ما هيچ و جهان هيچ و شادي هيچ / خوش نيست براي هيچ ناخوش بودن