الينا
من يكي از محرمانم در مبند اي پاسبان / صاحب اين خانه نامحرم نميداند مرا
الينا
در امر معاش كمتر از مرغ مباش /اول پي لانه باش و پس فكر فراش
الينا
الهي عارف تو را به نور تو ميداند و از شعاع وجود عبارت نمي تواند ،در آتش مهر ميسوزد و از ناز باز نمي پردازد .
الينا
الهي گريخته بودم تو خواندي ،ترسيده بودم بر خوان نشاندي ابتدا ميترسيدم كه مرا بگيري به بلاي خويش ،اكنون ميترسم كه مرا بفريبي به عطاي خويش .
الينا
دل بريدم از تمام زندگي با تو گم گشتم بنام زندگي / با تو بودن شد برايم هر نفس معني ناب كلام زندگي
الينا
تا به پاي دار امد از پيم شيون كنان / هيچ جا در حق ما زنجير كوتاه نكرد
الينا
بسا روز جواني را به غفلتها تبه كردم / منم اكنون و شام پيري و صبح پشيماني
الينا
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعي / از شمع پرس قصه ، ز باد صبا مپرس
الينا
مرغ دلگيرم و كنج قفسي مي خواهم / كه غريبانه سر خويش كشم در پر خويش
الينا
الهي به عنايت هدايت دادي و به معونتها بذر خدمت رويانيدي و به پيغام آب پذيرش دادي ،به نظر خويش ميوه ي محبت وارسانيدي اكنون سزد كه سموم مكر از آن باز داري و بنايي كه خود ساخته اي به گناه ما خراب نكني .
الينا
خداوندا از آنجا كه بوديم برخاستيم لكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم .
الينا
الهي بر من اراستي خريدم و از هر دو جهان دوستي حضرت تو گزيدم.
الينا
الهي خود كردم و خود خريدم ،آتش بر خود خود افروزانيدم از دوستي آواز دادم ،دل و جان را فرا ناز دادم ،اكنون كه در غرقابم دستم گير كه گرم افتادم .
الينا
الهي پسنديدگان ترا بتو جستند و بپيوستند ،ناپسنديدگان ترا به خود جستند و بگسستند ،نه او كه پيوست بشكر رسيد ،نه او كه گسست به عذر رسيد .