الينا
ياد ايام جواني جگرم خون ميكرد / خوب شد پير شدم و كم كم نسيان آمد
الينا
اگر چشم تو فاسد شد تمام جسمت تاريك ميشود .
الينا
بكوش كه پست همت نباشي ، من چيزي نديده ام كه قدر انسان را بيشتر كوچك نمايد از پست همتي .
الينا
يك زمان غافل شدم صد سال راهم دور شد.
الينا
مي روي و گريه مي آيد مرا /ساعتي بنشين كه باران بگذرد
الينا
دلا عاشق شو و قطع نظر از هر دو عالم كن / وطن در كنج محنت گير و جا در گوشه غم كن
الينا
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مي كنند/ چون به خلوت مي روند آن كار ديگر مي كنند
الينا
امشب كه در خرابه درويش آمدي / بيرون مرو كه خانه ز مهتاب روشن است
الينا
روز جزا طلب كنم از تو بهاي خون خود / تا به گنه بدل شود دعوي بي گناهيم
الينا
اي رفيقان از شما جا مانده ام در كوير سينه تنها مانده ام گم شدم در ظلمت شب هاي خويش مانده ام سرگشته در دنياي خويش يك بيابان ناله دارم در گلو ،آب تلخ گريه دارم در گلو ،آتشي بودم كه خاكستر شدم شعر غربت را دگر از بر شدم .
الينا
لامكان پيماست رخش همتم ليكن چه سود / سنگ شد در سنگلاخ غم ،جهان پيماي من
الينا
تا چند زند وصال تو بر در من / يا در سر كار تو شود اين سر من
الينا
با من بمان ...آنانكه رفتنشان را باور كردم ...((تو)) نبودي .