الينا
آسايش صد هزار جان يكدم توست / شادان آن دل كه درآن دل غم توست
الينا
ياد تو انيس خاطر غمگينم /بي ياد تو من هيچ گهي ننشينم
الينا
هر مرحله اي كه بود راهي كرديم/ و از آتش دل آتشگاهي كرديم
الينا
فال حافظ زدنت از پي كيست ؟ ما كه هر لحظه به ياد تو و دلتنگ توييم ، هر ستاره يك نشان از غم و دلتنگي من فآسمان را ب فرستم كه بداني همه جا ياد توام ؟
الينا
الهي چه شود كه دلم را بگشايي و از خود مرهمي بر جانم نهي من سود چون جويم كه دو دستم از مايه تهي ، نگر كه به فضل خود افكني مرا در روز بهي .
الينا
الهي مركب واايستاد و قدم بفرسود ،همراهان برفتند و اين بيچاره را جز حيرت نيفزود.
الينا
خداوندا در آتش حيرت آويختم چون پروانه در چراغ ، نه جان رنج طپش ديده نه دل الم داغ.
الينا
الهي صبر از من رميد و طاقت من شد سست ،تخم آرام كشتم بيقراري رست ،نه خرسندم نه صبور ،نه مهجورم و نه رنجور.
الينا
الهي تو به ياد خودي و من به ياد تو ، تو بر خواست خودي و من بر نهاد تو .
الينا
الهي اي يادگار جانها و ياد رشته دلها به فصل خود ما را ياد كن و بياد لطفي ما را شاد كن.