الينا
در ميان دستهايت عشق پيدا مي شود / زير باران نگاهت نسترن وا مي شود / با عبور واژه ها از گوشه لبهاي تو / مهربانيهاي قلبت خوب معنا مي شود .
الينا
الهي هر چه نشان ميشمردم پرده بود و هر چه مايه ميدانستم بيهده بود .
الينا
الهي تو آني كه نور تجلي بر دلهاي دوستان تابان كردي و چشمه هاي مهر در سر ايشان روان كردي ، تو پيدا و به پيدايي خود در هر دو گيتي نا پيدا كردي ، اي نور ديده ي آشنايان و سوز دل دوستان و سرور جان نزديكان ، همه تو بودي و تويي تو نه دوري تا تو را جويند نه غافل تا تو را پرسند ، نه تو را جز به تو يابند.
الينا
زمينم ، خوب ميدانم كه اينجا جمعه بازار است ، و ديدم عشق را در بسته هاي زرد و كوچك نسيه مي دادند ! در اينجا قدر نشناسند مردم ، شعر حافظ را به فال كوليان اندازه مي گيرند ، نيا باران ! زمين جاي قشنگي نيست .
الينا
تشنه ات كه ميشوم سر ميكشم دلتنگيت را بغض بالا مي آورم ...
الينا
الهي مرا دردي است كه بهي مباد ، اين درد مرا صواب است ، با خرسندي دردمندي به درد خود كسي را چه حساب است .