الينا
خدايا گاهي به خوردن فرمان مي دهي و گاهي به نخوردن و اين هر دو به من مي آموزد كه روزي دهنده يكي است پس غصه چرا ؟
الينا
سکوت میکنم زیرا نه نجوا و نه فریاد، هیچ یک کافی نیست حتی سکوت نیز ناکافی است و دایره سخن ناتوان از سخن گفتن افسون شده ام من بهت زده پروردگارم هستم که در صلاح او رخنه نمیتوان کرد و در مطلق بودنش تردید جایی ندارد او خود خالق واژه ها و مالک تمام هستی است
الينا
به ياد داشته باش: من نبايد چيزى باشم که تو ميخواهى، من را خودم از خودم ساختهام. منى که من از خود ساختهام، آمال من است. تويى که تو از من ميسازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
الينا
كوتاهترين فاصله براي گفتن دوستت دارم يك لبخند است ، ميخندي يا بخندم!
الينا
گفتم اي جنگل پير ! تازگيها چه خبر ؟ پوزخندي زد و گفت : هيچ ، كابوس تبر ...
الينا
تصميم گرفتم آنقدر كمياب شوم تا دلي برايم تنگ شود ولي افسوس فراموش شدم !
الينا
خداوندا از آنجا كه بوديم برخاستيم لكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم .
الينا
الهي اي يادگار جانها و يادداشته دلها و ياد كرده زبانها به فضل خود ما را ياد كن و بياد لطيفي ما را شاد كن .
الينا
الهي چه ياد كنم كه خود همه يادم ، من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم .
الينا
الهي پهناي عزت تو جاي اشارت نگذاشت و قدم وحدانيت تو راه اضافت برداشت تا رهي گم كرد آنچه در دست داشت و ناچيز شد هر چه مي پنداشت .
الينا
پروردگارا ياد تو دل را زنده كرد و تخم مهر افكند ، درخت شادي رويانيد و ميوه آزادي داد .
الينا
الهي آب عنايت تو به سنگ رسيد ، سنگ بار گرفت ، از سنگ ميوه رست ، ميوه طعم و مزه گرفت .
الينا
الهي نسيمي از باغ و دوستي دميد دل را فدا كرديم ، بويي از خزينه دوستي يافتيم ، به پادشاهي بر سر عالم ندا كرديم ، برقي از مشرق حقيقت تافت آب گل كم انگاشتيم .
الينا
الهي چه شود كه دلم را بگشايي و از خود مرهمي بر جانم نهي من سود چون جويم كه دو دستم از مايه تهي ، نگر كه به فضل خود افكني مرا در روز بهي .
الينا
خداوندا چون وجود تو پيش از طلب و طالب است طالب از آن جهت در طلب است كه بيقراري بر او غالب است ، عجب آنست كه يافت نقد نشد و طلب بر نخاست ، حق ديده ور شد و پرده عزت بجاست .