الينا
الهي مشرب مي شناسم اما واخوردن نمي يارم ، دل تشنه و در آرزوي قطره اي ميزارم سقايه مرا سيراب نكند ، من در طلب دريايم ، بر هزار چشمه گذر كردم تا كه دريا دريابم ، در آتش عشق غريقي ديدي ، من چنانم ، در دريا تشنه اي ديدي ؟ من آنم ، راست به حيرت زده اي مانم كه در بيابانم ، فريادم رس كه از بلايي به فغانم .
الينا
خداوندا از آنجا كه بوديم برخاستيم لكن به آنجا نرسيديم كه خواستيم .
الينا
خدايا مران كسي را كه تو خود خواندي ، آشكار مكن گناهي را كه تو خود پوشيدي .
الينا
الهي گاه گريم كه در اختيار ديوم از بس تاريكي بينم باز ناگاه نوري تابد كه جمله بشريت در جنب آن نا پديد بود.
الينا
خدايا گاه از تو مي گفتم و گاه از تو مي نيوشيدم ، ميان جرم خود و لطف تو مي انديشيدم ، كشيدم آنچه كشيدم ، همه نوش گشت چون آواي تو شنيدم .
الينا
الهي دستم گير كه دست آويز ندارم ، و عذرم بپذير كه پاي گريز ندارم .
الينا
الهي از پيش خطر و از پس راهم نيست ، دستم گير كه جز تو پناهم نيست.
الينا
الهي روزگاري ترا ميجستم خود را مي يافتم ، اكنون خود را ميجويم و ترا مي يابم .
الينا
الهي گهي بخود نگرم گويم از من زارتر كيست ، گهي بتو نگرم گويم از من بزرگوارتر كيست .
الينا
الهي تو دوختي من در پوشيدم و آنچه در جام ريختي ن.شيدم هيچ نيايد از آنچه كوشيدم .
الينا
الهي هر كه تو را جويد رستخيزي بايد يا به تيغ ناكامي او را خون ريزي بايد ،هركه قصد تو كند روزش چنين است يا بهرهي درويش خود چنين است .
الينا
الهي با بهشت چه سازم و با حور چه بازم ،مرا ديده اي ده كه از هر نظري بهشتي سازم .
الينا
الهي مران كسي را كه تو خود خواندي ، آشكار مكن گناهي را كه تو خود پوشيدي .
الينا
الهي داني چه شادم ، به آنكه نه خويشتن بتو افتادم ، تو خواستي من نخواستم ، دولت بر بالين ديدم چون از خواب برخاستم.