alireza badizadegan
ﮔﻮﺭ ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻋﺸﻖ ... ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻗﻠﺐ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﺑﺘﭙﻪ ..
alireza badizadegan
از میان دو واژه انسان و انسانیت ، اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است.
alireza badizadegan
چرا شمعها راخاموش کرده ایی؟
چراخیلی از نامها رافراموش کرده ایی؟
چرا به دیوارهای تلخ روبرو خیره شده ایی؟
چرا هیچ یک از سیبها را پوست نکنده ایی؟
چرا پرتقالها را از شاخه نچیده ایی؟
چرا همه ی پنجره ها را بسته ایی؟
چرا لب ایوان نمی نشینی وبا کاجها واقاقیها سلام و علیک نمیکنی؟
چرا روسری گلدار مادرت را نمیبویی؟
چرا دستهای پینه بسته ی پدرت را نمی بینی؟
چرا موهای پریشانت را در آیینه چشمان دوستت شانه نمی زنی؟
چرا بدون چتر به استقبال باران نمیروی؟
چرا ناگهان عاشق نمی شوی؟










13 سال و 1 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبل