این روزا طاقت صدای ناقاره های حرمت را ندارم ناخود آگاه دلم میگیرد آقا جان / کبوترات رو میبینم با چه ذوقی اوج میگیرن در آسمانت دلم میگیرد آقا جان / دل من هم نا خود آگاه پر میکشد به سمت آسمان سرزمینت آقا جـــان . . .
چهارتا از مهم ترین دست آوردهای دانشگاه: - اس ام اس دادن بدون نگاه کردن به موبایل … - خوابیدن در حالت نگاه کردن به کتاب … - کار گروهی در هنگام امتحان … - حرف زدن بدون تکون خوردن لب …
امروز صبح که از خواب بیدار شدی،
نگاهت می کردم،
امیدوار بودم که با من حرف بزنی،
حتی برای چند کلمه،
نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،
از من تشکر کنی؛
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،
مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی،
وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی،
فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:"سلام"،
اما تو خیلی مشغول بودی.
یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت، کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.
بعد دیدمت که از جا پریدی،
خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی،
اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم،
با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.
متوجه شدم قبل از نهار هی دورو برت را نگاه می کنی؛
شاید چون خجالت می کشیدی،
سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.
بعد از انجام دادن چند کار،
کامپیوتر را روشن کردی،
نمیدانم کامپیوتر را دوست داری یا نه؟
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی.
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط ازبرنامه هایشُ اینترنت لذت می بری.
باز هم صبورانه انتظار ترا کشیدم و تو در حالی که کامپیوتر را نگاه می کردی،
شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
سلام دنبال میشید
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 10 دقيقه قبللایک کاربری هم زدم برات