amin
به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک،چرا بايد دور تو بگردم. ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي برو با دل بيا تا من بگردم.
amin
بي گناهي کم گناهي نيست در ديوان عشق.. يوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است
amin
گفتمش: زيباترين لبخند چيست؟ گفت: لبخندي که عشق سربلند ،وقت مردن بر لب مردان نشاند . .
amin
هر که را ديديم از مجنون و عشقش قصه گفت / کاش مي گفتند در اين ره، چه بر ليلا گذشت . . .
amin
غم ساخت کار دل، ز نوا مي توان شناخت / ظرف شکسته را، ز صدا مي توان شناخت . .
amin
ناصحا، بيهوده ميگويي که دل بردار از او ، من به فرمان دلم، کي دل به فرمان من است ؟
amin
از خرابي مي گذشتم، منزلم آمد به ياد.. دست و پا گم کرده اي ديدم دلم آمد به ياد . .
amin
پرنده اي که نداند آزادي چيست، از باز ماندنِ درِ قفسش هم سرما مي خورد . . .