amin
نگاه کن ! آن دور دستها ... يکي تنها به انتظارت ايستاده لبخندي عاشقانه را ! دستي برايش تکان بده تا بشکند حصار سنگي تنهايي اش
amin
مردن..... هم گاهی تنهایمان میگذارد...
amin
گاهی دلم برای درک تنگ میشود........ از تنهایی بهتر است....لااقل آنجا گناهت را میدانند...
amin
دل من حوصله کن ، داد زدن ممنوع است/کم بکن اين گله فرياد زدن ممنوع است/بِين اين قوم که هر کار ثوابي ست کباب/دل سوخته را باد زدن ممنوع است/تيشه بر ريشه فرهاد زدن شيرين است/حرفي از پيشه فرهاد زدن ممنوع است//شادي از منظر اين قوم گناهي ست بزرگ/بزن آهنگ ولي شاد زدن ممنوع است!
amin
بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي كند........
amin
يا رب دفتر جرم مرا روز قيامت مگشاي من به اميد عطاي تو خطا كار شدم...
amin
نگاه چشم بيمارت چه خسته است/ کبوتر جان ! که بالت را شکسته است؟/ کجا شد بال پرواز بلندت؟/ سفيد خوشگلم ! پايت کي بسته است...
amin
گاهي گمان نميکني ولي ميشود! گاهي نميشود که نميشود که نميشود! گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است،. گاهي نگفته،قرعه به نام تو ميشود!
amin
طعنه بر طوفان مزن ، ايراد بر دريا مگير / عاشق ساحل شدن موج را ديوانه کرد .
amin
هيچ رقيبي ندارم ...جزء آيينه که هر روز تو را نگاه ميکند... او را هم شکست خواهم داد . . .!!
amin
راي دوست داشتنت از من دليل مي خواهند ، نازنين … ! چشمانت را قرض مي دهي !؟
amin
نه هوا ابريست نه باراني مي بارد... پس بهانه دلم براي اين همه سنگيني چيست....!!!؟