amin
خدا را بلبلان تنھا مخوانید ....مرا ھم يك نفس از خود بدانید...... ھزاران قصه ناگفته دارم....... غمم را بشنويد از خود مرانید.............
amin
شقايق ھا سر از بستر كشیدند..... شراب صبحدم را سركشیدند.... كبوترھاي زرين بال خورشید .....به سوي آسمان ھا پر كشیدند....
amin
درون سینه ام صد آرزو مرد....... گل صد آرزو نشكفته پژمرد ...........دلم بي روي او درياي درد است......... ھمین دريا مرا در خود فرو برد..........
amin
درختي خشك را مانم به صحرا...... كه عمري سر كند تنھاي تنھا......... نه باراني كه آرد برگ و باري........... نه برقي تا بسوزد ھستیش را......
amin
جهان پیر است و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد ...که کرد افسون و نیریگش ملول از جان شیرینم..
amin
امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم ...برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم..
amin
میخوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری ...میخوام یه حرفی بزنم شاید که تنهام نذاری...
amin
بنازم وفای زمستان را که سرمایش دل ها را سرد نمیکند .......
amin
سیمرغم و عقاب قبولم نمیکند....صورتم را نقاب قبول نمیکند....