amin
دلمان خوش است که می نویسیم و دیگران می خوانند و عده ای می گویند آه چه زیبا و بعضی اشک می ریزند و بعضی می خندند. دلمان خوش است به لذت های کوتاه به دروغ هایی که از راست بودن قشنگ ترند به اینکه کسی برایمان دل بسوزاند یا کسی عاشقمان شود با شاخه گلی دل می بندیم و با جمله ای دل می کنیم. دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشیدن لذتی و وقتی چیزی مطابق میل ما نبود چقدر راحت لگد می زنیم و چه ساده می شکنیم همه چیز را.
amin
جاده ي قلب مرا رهگذري نيست كه نيست /جز غبار غم و اندوه در آن همسفري نيست كه نيس/ت آن چنان خيمه زده بر دل من سايه ي درد/ كه در او از مه شادي اثري نيست كه نيست ..
amin
وقتي از غربت ايام دلم مي گيرد/ مرغ اميد من از شدت غم مي ميرد /دل به روياي خوش خاطره ها مي بندم /باز هم خاطره ها دست مرا مي گيرد..
amin
عاشقي چيزي براي هديه نيست / طرح دريا و غروب و گريه نيست/ عاشقي يک کلبه ي ويرانه نيست / صحبت از شمع و گل و پروانه نيست/ عاشقي تنهاي تنها يک تب است / بي تو مردن در سکوت يک شب است . .
amin
بي تو دلتنگي به چشمانم سماجت مي كند... واي دل چون كود كي بي تو لجاجت مي كند
amin
زندگي هنگامه ي فريادهاست/ سرگذشتي در گذشت يادهاست/ زندگي تکرار جان فرسودن است /رنج ما تاوان انسان بودن است..
amin
ديوانه اي راگفتند:چه? خواهي ازخداي خويش ؟ گفت:عقل سالم خواهم تابراي عشقم دوباره ديوانه شوم . ...
amin
روزگاري جاده اي بودم غرق تردد ، جاده اي که از رفت و آمد لحظه اي خالي نمي شد ، من که بسيار غريبان را به آبادي رساندم ، عاقبت خود ماندم و ويرانه و تنهايي خود...
amin
با همه ي بي سر و ساماني ام/ باز به دنبال پريشاني ام /طاقت فرسودگي ام هيچ نيست/ در پي ويران شدني آني ام/ دلخوش گرماي كسي نيستم /آمده ام تا تو بسوزاني ام /آمده ام با عطش سالها/ تا تو كمي عشق بنوشاني ام/ ماهي برگشته ز دريا شدم /تا كه بگيري و بميراني ام/ خوبترين حادثه مي دانمت/ خوبترين حادثه مي داني ام/ حرف بزن ابر مرا باز كن/ ديرزماني است كه باراني ام/ حرف بزن حرف بزن سالهاست/ تشنه ي يك صحبت طولاني ام............
amin
امشب میخوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم ... برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم...
amin
ندانم اين نسیم بال بسته/ چه خواھد كرد با جان ھاي خسته /پرستو مي رسد غمگین و خاموش/ دريغ از آن بھاران خجسته....
amin
خوش به حال غنچه ھاي نیمه باز.............
خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون حتی ندونه درد تو
15 سال و 1 ماه و 3 روز و 12 ساعت قبلاز چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو
خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش
واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش
من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه
اشتباه که می گن گریه مرد رو زخم های تنش یه مرهم
من نیومدم بگم تو هم مثه قصه ها بیا بریم از این دیار
یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار
می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات
هر چی اسپند به آتیش می کشم تا که چشمت نزنن بشن فدات
تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای
خودم آسمون هفتمت می شم تو فقط بگو بگو باهام میای