amin
دخترک رفت ولي زير لب اين را مي گفت: " او يقيناً پي معشوق خودش مي آيد ! " پسرک ماند ولي روي لبش زمزمه بود: ..." مطمئناً که پشيمان شده بر مي گردد ! " ... عشق قرباني مظلوم غرور است هنوز .........
amin
به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد / به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد / دفتر قلب مرا واکن و نامي بنويس / سند عشق به امضا شدنش مي ارزد / گرچه من تجربه اي از نرسيدن هايم / کوشش رود به دريا شدنش مي ارزد .
amin
در رفاقت رسم ما جان دادن است / هر قدم را صد قدم پس دادن است /هرکه بر ما تب کند جان ميدهيم / ناز او را هرچه باشد ميخريم
amin
تو كسي كه خنده اش طعم زمستان ميدهد / من ، همان كه ابتدايش بوي پايان ميدهد/ خوب ميدانم كه يك شب ، يك شب بي انتها / عشق روي دستهاي بي كسم جان ميدهد
amin
حسرت رد شدن ثانيه هاي کوچک / فرصت مغتنمي بود و نميدانستيم/ تشنه لب ، عمر بسر رفت و به قول سهراب / آب در يک قدمي بود و نميدانستيم
amin
کودکي فال فروش را پرسيدم چه ميکني؟ گفت : به آناني که در ديروز خود مانده اند فردا را ميفروشم...
چنان فشرده شب تیره پا كه پنداري
15 سال و 1 ماه و 4 روز و 13 ساعت و 41 دقيقه قبلھزار سال بدين حال باز مي ماند
به ھیچ گوشه اي از چارسوي اين مرداب
خروس آيه آرامشي نمي خواند
چه انتظار سیاھي
سپیده مي داند ؟