دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)
در خاطرات

سربازیم شهر انزلی بود...یه روز تو پادگان یکی از فرمانده ها حواسش نبود پاش رفت تو یه گودال که نسبتا عمیق بود...خب اونجا از رو زمین بخواهی یه مشت خاک برداری به اب میرسی...منم نزدیکترین فرد به اون بنده خدا بودم...فقط نشسته بودم رو زمین خودمو چنگ میزدم تا جلو خنده امو بگیرمهمون روز رفتم بازداشتگاه ...رهگذر

shirin
shirin

سلام

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)
در خاطرات

یه بار به درخواست یکی از دوستام رفتم کارخونه داییش برای مشاوره...موقع برگشتن یه گله گوسفند تو حوالیه کارخونه دیدم...از اونجایی که با بع بعی ها دوست میباشم اومدم پایین و رفتم وسطشون...چشمتون روز بد نبینه...4تا سگ اندازه شتر افتادن دنبالم...من بدو اونها بدو...فقط بگم هنوز زنده ام...رهگذر

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دقت کنید به این چند تا تازه واردهای آخر بابا مامان داداش الانه که ابجیشونم وارد بشه

امیر  (رهگذر)
امیر (رهگذر)

میکنم یه بار بازرس جوش لوله های نفتی بودم یه قسمتی از لوله رو با جرثقیل مهار کرده بودن...همینطور که از کنارش میگذشتم هوک جرثقیل در رفت خورد پس کله ام...کلاه ایمنی داشتم ولی بیهوش شدم..اینقده کیف داشت...رهگذر

مـوج مـثـبـت
مـوج مـثـبـت

معبد خداوند فقط به روی دلی شاد و آواز خوان و رقصان باز است . دل گرفته را به این معبد راهی نیست ، پس ، از اندوه اجتناب کن!

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

گفتن دوستت دارم نظر لطف نیست نظر دل است ....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

دیدید آبجیشونم اومد

✿°๐مـﮩﭟـاب๐°✿
✿°๐مـﮩﭟـاب๐°✿

در انتظار ناهـــــــــــــــــــــار ...........

♪❤♪♪❤♪♪❤♪ ıllı  NIMA Ž
♪❤♪♪❤♪♪❤♪ ıllı NIMA Ž

یک آقایِ مثلا نویسنده
یک آقایِ مثلا نویسنده

سلام / دلم خواست سلام کنم . . .

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یکی هم هست اس میده سلام میکنه بعد اینجا مارو نمیشناسه

✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿
1371709506951.jpg ✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿

اینجا که نیستم بیقرار و بیتابم ... میام اینجا ... به یه پرو سر میزنم ... میگیرم ... به هق هق میفتم ... در حال از جا کنده شدن که میشه ... هام که به شماره میفتن ... و کسی نیست که برام بیاره ... میرم تو تختمو بالشمو میگیرمو ... هق هق ... "ارکیده"

این ارسال را بازنشر کرده است.