آدم ها می آیند… خودشان را نشان می دهند… وقتی که برایت مهم نیست… اصرار می کنند! اصرار برای اثبات وجودشان، برای اثبات بودنشان… و ماندنشان! اصرار می کنند که تو نیز باشی همراهشان… همان آدم ها، وقتی که پذیرفتی بودنشان را، ماندنشان را… وقتی که باورشان کردی… می روند! به بهانههای پوچ! به بیبهانگی! به سادگی! می روند… می روند… و تو می مانی با باوری که …!
یه عده بد جو گیر شدن خود من تا جایی که میتونم خودم مینویسم بعضیها جدی فکر کردن اینجا میدون مسابقه ی نویسندگیه هنوز به این فکر نمیکنن که طرف واسه دلش مینویسه من مخالف کپیم اما کپی هم میخونم و لایکشون هم میکنم
من برای اونایی که خودشون مینویسن خیلی احترام قایلم و سعی میکنم با لایک حمایتشون کنم اما مطلبی که ارزش خوندنو داشته باشه خوبه که برای خواننده احترام قایل باشیم و چیزی شر کنیم که دیگران از خوندنش لذت ببرم کپیهای سطحی و تکراری رو هیچکی دوس نداره ولی خاصیت و معنی شبکه اجتماعی به اشتراک گذاشتنه و کپی جزیی از اونه
یادم میاد 6 سالم بود مامان اینا رفتن خواستگاری واسه داییم منم برده بودن منم چون عادت این کارو داشتم رفتم بالا یهو دیدم همه اینطوری نگام میکننمنم خندیدم بعد همه خندیدناز اون طرف مادر بزرگ زن داییم گفت مبارکه الان داییم این زندگیشو مدیونه منه
شیرین یه سبک محبت به من داره که خیلی خوبه اونم اینه که همیشه آهنگهاییو میگذاره که من دوس دارم مخصوصا وقتی که دارم کتاب میخونم خوب میدونه من عاشق کتاب خوندن با آهنگم
آخه من این دردمو برم به کی بگم خواهر کوچکترم همین شیرین خانم حاضر در دنبالر پیام خصوصی بهم داده که برو چایی بیار یعنی کزت بودنم به این حد رسیده؟ بهش میگم من بزرگترم تو برو بیار میگه چایی های تو یه چیز دیگس واقعا در مورد من چی فکر میکنه؟