اعتراف میکنم تا دوستان اینجا در مورد یه چیز خوردنی حرف میزنن من دلم میخواد میرم همون لحظه میخورم مثل لواشک مامانم میگه مگه اینکه دوستات تو رو به هوس بندازن یه چیزی بخوری
خوب خدارو شکر رو سیاهی موند به زغال و حقیقتها مشخص شد و از خجالتش برای همیشه رفت ...خوشحالم ابروش اونطور که باید میرفت رفت ...تاوان تمام تهمتهایی که به من زد همین بود... تازه این اولشه اون دنیا روبروی خدا چه جوابی میخواد بده ،دیگه خودش میدونه ....هرگز حلالش نمیکنم نه خودشو نه دوستاشو ...
اعتراف میکنم همه ی پستهارو واقعا میخونم و به مفهومش فکر میکنم اما از این عاشقانه ها خسته شدم و به شکل ماتریسی و سریع از روشون میگذرم زیادی تکراری شده مخصوصا اینکه کپی هم هستن دیگه بدتر ....
الان داشتم فوتبال ایرانو تحلیل میکردم راهکار برای پیشرفتش دادم یهو دیدم @فاطمه غنچه دنبالر خواهرم چشماش اینطوری شده کاملا به شکل متعجب به من گفت برو مربی تیم ملی شو خجالت نکش برو برو بعد من این شکلی شدم دقیقا