#اعتراف میکنم امروز یه لاک شبرنگ خریدم فقط برای تست اینکه ببینم واقعا تو تاریکی روشن میشه یا نه هیچ دیگه همین الان اتاقو کامل تاریک کردم تا نتیجه مشخص بشه اصلا هم شبرنگ نیست هیچی دیده نمیشه
دیروز سر کلاس نشسته بودم یهو دیدم راحیلی گفت آدمس میخوری ؟ گفتم گشنمه ولی بده خلاصه چشمتون روز بد نبینه یه آدامس بهم داد با طمع هندونه ی یخ اولش خیلی بد بود ولی بعدش جالب بود تازه میگفت 4 تومن پولشو دادم اصله به جون خودم بیای یه چی بگی یه آدامس بهت میخرم تا عمر داری نری سمت آدامس
یه تیر ماهی اونقدر حساسه که ممکنه فقط با یک جمله دلش عمیقا بشکنه و بره تو یه سکوت تلخ و ممکنه در همون لحظه هم با یک جمله همه چیو فراموش کنه و بلند بخنده ...
شیرین زنگ زده از خوابگاه میگه دلم تنگ شده خیلی شبها طولانیه... بهش میگم به این حالت میگن سندرم پاییزی یک مدت طول میکشه تا بدن خودشو وقف بده میگه چی ؟ سندرم همونه که میگن بچه ها سندرم منغولی دارن ؟ همون که میگن سندرم دان اونه؟ یعنی چنان بلند خندیدم همه با خنده ی من خندیدن تو خونه دایره ی لغاتش منو کشته
اینکه بعضیها در عین اینکه یکیو دارن و چندین نفر دیگه رو زاپاس دارن بخاطر اینه که اگه با یکی به بن بست رسیدن سر کوچه ی بعدی یکی دیگه منتظرشون باشه ...این اجتماعی بودن نیست این آخر هرزگیه ....
ما الان مهمون داریم بعد منو @فاطمه غنچه دنبالر مثلا میخواستیم نفهمن ما خونه ایم با حرفهایی که بچه ها تو دیدگاهها میزنن صدای خندمون تا هفت تا خونه اونورترم رفت مجبوریم بریم خودمونو نشون بدیم