*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
اگر حوصله تان سر رفته و یا بیکار هستید به پروفایل من بیایید و کلا در زندگی دیگران سرک بکشید ...خطاب به بعضیها که هر ثانیه اینجا هستن عزیزم سوالی داری بیا خودم رک بهت بگم بارها اینو گفتم بازم میگم از پس دوتا نوشته هیچکسو نمیشه شناخت خودتو خسته نکن ....
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
خدایی گاهی از قصد دیدگاهو نمیبندم تا وحید مثل قدیمها بیاد نظر بده خاطرات خوب فراموش نمیشن ...فقط از شکلی به شکل دیگه تغییر پیدا میکنن به صورت فیزیکی یا نمیدونم شیمیایی بهش توجه کردم ...اصلا منو چه به دنیای اعداد؟ حافظ بده دستم تا صبح سرگرم بشم...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
یه بعضیهایی هستن با بودنشون آرامش میارن یه عده هم با نبودنشون ...نیست آرامش دارم تا میاد اعصابم بهم میریزه ! و چه شب زیباییست امشب که او نیست ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
دور شدی اینقدر دور که برای پیدا کردنت باید خیلی جاهارو بگردم تا بتونم بفهمم در چه حالی هستی ...
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
مثل یه دختر فوق خوب نشستم دارم درس میخونم فقط این گوشیم هی صداش در میاد فکرم مشغول میشه همش !
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
توسط موبایل
يکي يه فکري به حال اين دنبالر نابود من با سيستم بکنه داغونه کاملا
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
بیخیال غم به قول معروف خودمون بوق لقش ...سر شب به داداشم یه چیزی تعریف کردم بعدش به شوخی گفتم بوق لقش... واسم یه ماجرا سر این تکه کلام مشترک منو راحیلی تعریف کرد تا یک ربع داشتم غش غش میخندیدم قرار شد واسه راحیلی هم تعریف کنیم بعد برگشت گفت آخر سر این دایره ی لغاتت آبروی خاندانو میبری ...من به کی بگم خواهرم این مدلی حرف میزنه؟
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
الان وجود حجت الزامیست که بهش موضوع بدم واسه وبلاگش مغزم شدید باز شده مثلا از اون شبها که اگه تا صبح هم اینجا و اونجا و تو دفترم بنویسم بازم جواب میده شایدم تاثیر مواد انرژی زایی بود که هی امروز به خوردم میدادن که خون بیارن تو رگهام ...خلاصه که حجت جان جات خالیه الان ...