دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

مدتهاست که درباره ام را گذرانده ام دیگر هیچ ندارم ....هرچه هست سکوت است و سکوت ...و شاید لبخندی تلخ... درباره »
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
زن - مجرد
امتیاز: 17647

دنبال‌شدگان

(1740 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(973 کاربر)

گروه‌ها

(112 گروه)

بازدید

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

میخواهم همه بدانند این آدم ها که به خیال خود با من اند خود مفهوم تنهایی من هستند....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هی میخوام ننویسم نمیشه بذار سر از تخم در بیاری بعد جیک جیک کن ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

عجب نمردیم معنی بی مورد نظر دادنو فهمیدیم ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بعضیها آدمو مجبور میکنن دیدگاه بسته پست بگذاری ...خوب تا ازتون نظر نخواستن نظر ندین و اینم یاد بگیرید که در مسائل خصوصی کسی دخالت نکنید ...صلاح بود خود فرد بیشتر توضیح میداد ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یه عکسی هست دیشب هر کاری کردم دلم نیومد پاکش کنم ...نه بخاطر خود شخص بخاطر خاطره هام ....

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

منم قبلنا مثل بعضیها با صدای عشقم از خواب بیدار میشدم و با صدای اون میخوابیدم ...این مسائل پز دادن نداره ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

یکی از عجایب امروز این بود که دقیقا تا ساعت 12 خواب بودم کسی هم بیدارم نکرد همشم خواب گل و بلبل و خواب یک مهربون خوبو دیدم ...مثل واقعیت همیشه وقتی شب قبلش ناراحتم میاد به خوابم باعث میشه کل روزم قشنگ بشه ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

هرچی بیشتر بنویسم بیشتر غصه میخورم فردا باز میرم تو سکوت مامان غصه میخوره ...قول دادم به خودم و به یکی که دیگه کم بنویسم از حسم ...بخوابم مثل انسان عادی بهتره ...شب خوش .

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

از این اس نصفه شبیها متنفرم منو یاد وقتی میندازه که یکی وقتی دور بود اس میداد میگفت بیداری منم در هر ساعت بود میگفتم بیدارم بعد کلی تعجب میکرد ...همیشه هم گوشیم با اون ویبره ی خفنش که به قول همون یک نفر صدای گاو میداد زیر بالشم بود صداش در میومد دو متر میپریدم بالا تو خواب بعد در اوج ضربان قلب من ،بی معرفت خوابشو برام اس میداد من میخندیم وقتی با هم حرف میزدیم تلافی خنده هامو در میاورد ...بد جنس بود مثل خودم ...اون همه چیش مثل من بود فقط تفاوت جنسیت داشتیم ...ولی من بی معرفت نبودم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

لعنت به تو ...لعنت به یادت ...هیچی برام نداری هیچی جز سر درد ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

عقده های دلم تازه تازه داره باز میشه خیلی وقت بود ننوشته بودم از خودم از احساسم خیلی وقت بود داشتم خودم و احساسم نسبت به نوشتنو سرکوب میکردم چقدر دلم تنگ شده بود برای شب بیداریها برای نوشتن برای سکوت و خودم شدن ...طهورای واقعی منم الان نه اونی که صبح صدای خندش باعث میشه همه شاد بشن و بخندن نه اونی که با همه مهربونه و شاد میکنه هر جمعیو که توشه ...طهورای واقعی منم الان که درد دارم و مینویسم اونقدر که انگشتهام درد میگیره ....من دلگیرم از همه ...غصه دارم زیاد ...من از صدای خنده ی خودم بیزارم من از لحن خودم متنفرم ...من از طهور از زهرا بدم میاد ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

کاش الان روز بود ...کاش بجای آثار باستانی خانواده من رفته بودم اون دنیا ...کاش این همه دروغ نبود ...کاش یکمی معرفت داشتی ...کاش میشد اصلا فحشت میدادم ...اصلا کاش من ایتقدر خر نبودم ...کاش تو اینقدر خوب نبودی ولی خوب یک خوب بی معرفت به هیچ دردی نمیخوره ...

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

آره خوب دیوونگی که شاخو دم نداره هی مینویسی پاک میکنی هی مینویسی خط میزنی کنارش نقاشی احساستو میکشی و میخندی ....خودم اولین نفر بودم که پی بردم دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید بخاطر همین برای همیشه دور روانشناسیو خط کشیدم شدم یک مدیر مستبد و جدی ....

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

بازم ریا و دروغ این پونه ی ما کی میخواد دست از سر منزل مار بکشه دم خونش سبز نشه ؟...هر جا میرم هست ...خودشو دک میکنی دوستهاش هستن دوستهاشو نابود میکنی یه عده ساده ی دیگه هستن موندم چیکار کنم ؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

حقیقت اینه که من از خودمم متنفرم بعد چطور میتونم به دیگران عشق بورزم ؟

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

تو یه حالیم که حتی اگه نازم کنن اشکم در میاد یه تلنگر کوچیک برای راه افتادن سیل لازمه تا جایی که صبح چشمهام از سوزش باز نشه و صدام اونقدر بگیره که همه فکر کنن سرما خوردم ....نمیدونم چرا جلوی ریزش اشکمو میگیرم ...