اِبی بن بست. . .
دلم را با پـــــَر قو پـــــــُر کردم
احساست را بخوابان ...
جايش گرم است
آسيبي نمي بيند
اِبی بن بست. . .
نــا را حــت چـــه هــستــی ؟ دنــیــا کــه بـــه اخـــر نـــر ســیــده مـــن نـــشد یـــکــی د یـــگــه تـــو کـــه عـــا دت داری ....
اِبی بن بست. . .
چه حیـــــــف! آبی ترین ماهی عــــــاشق میان تنگ سینه ات از نفس افتاد و مرد! پســــرک به شوق ..چقدر دویده بود تا دریـــــا!
اِبی بن بست. . .
پشتــ این پنجره ها من نگاهم نگران استـــ از پس این شیشه ها دل به دنبال فرار استــــ چشمانم سخت به دنبال خیالتـــــ دل بی صاحب من خسته و نالان بی قرار استــــ
اِبی بن بست. . .
نمی دونم کجاست ؟چه میکنه!.... ولی می دونم که ندارمش.... هیچ وقت نخواستم که تو را با چشمات به یاد بیارم نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم .....نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم نه این دل دیگه دل نمیشه .....
اِبی بن بست. . .
* دلم به بهانه همیشگی گریست ....بگذار بگرید و بداند هر آنچه خواست هیچوقت نیست
اِبی بن بست. . .
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود.....
اِبی بن بست. . .
احساس آرامشی که در “خفه شو” میباشد را هیچ گاه نمیتوان در “عزیزم لطفا صحبت نکن” یافت !
اِبی بن بست. . .
هی عنكبوت غم، نتن بهر من تار غصه.... كه پروانه ی دل من بالاتر از تو به سوی اوج پرواز می كند خیالت را خوش نساز كه نسیم و بادی پروانه ام را به تار تو سپارد چرا كه آن روز باشد لحظه ی افتادن تو كه آتش شوق پرواز من به سوی اوج، خواهد سوزاند دام پوشالی تو را نتن بهر من تار غصه... كه پروانه ی من به اوج فكر می كند آری،نقطه ی اوج كه بی تاب است پروانه ام برای نشستن بر دستان مهربانش تا خاكستر شود از گرمای عشق و مهربانیش خدای مهربانم دوستت دارم پروانه ی دلم به شوق تو به سوی تو می آید...........
اِبی بن بست. . .
"دلت شاد و لبت خندان بماند"برايت عمرجاويدان بماند" "خدارا ميدهم سوگند برعشق" هرآن خواهي برايت آن بماند"بپايت ثروتي افزون بريزد "که چشم دشمنت حيران بماند" تنت سالم سرايت سبز باشد " برايت زندگي آسان بماند" تمام فصل سالت عيد باشد" چراغ خانه ات تابان بماند