اِبی بن بست. . .
ترکم مکن حتی برای یک روز...زان روز که به انتظار ایستگاهی متروک خواهم بود خالی از قطار ترکم مکن...حتی برای ساعتی که دلتنگی چون بارانی به آوارم فرو خواهد ریخت و غبار چون هاله ای...... جای پایت به شنها امیدم میدهد و مژگانت آرامشم عزیزترین ترکم مکن حتی برای ثانیه ای...... وقتی تو نیستی سرگردان سرگشته این سوال مداومم که باز خواهی گشت آیا.....
اِبی بن بست. . .
گــَلـــــــُـوے آدَم را بایَد گاهــــــــــے بِتـَراشَنـد ... تا براے دٍلـتَنگـــــــــے هاےِ تـازه جـا باز شَــوَد دٍلتـَنگـے هایــے ڪِه جـــــــــایِشان نـَه دَر دِل ڪِه دَر گــَلــــــــوےِ آدَم استــــ دِلتنگـے هــــــــــایــے ڪِه مے تَواننَــد آدَم را خَفـِـه کـُننـَـد . . .!!
اِبی بن بست. . .
مام بریم که دیگه دیره شب همگی بخیییییر خوش باشید......
اِبی بن بست. . .
دور دلم حصار کشيده بودم،
تا ديگر به هيچ احساسي اطمينان نکنم !
و اکنون، باورش سخت است برايم، اين همه تلاش "#تو" براي رها ساختنم;
از اين حصـــــــــــــــــــــــــــــــار ...
اِبی بن بست. . .
یِ حلقه تویِ چشم ِ من ؛ یِ حلقه تویِ دستِ تو
اِبی بن بست. . .
کاش میشد سرنوشت خویش را از سر نوشت کاش میشد اندکی تاریخ را بهتر نوشت کاش میشد پشت پا زد بر تمام زندگی داستان عمر خویش را گونه ای بهتر نوشت
اِبی بن بست. . .
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
اِبی بن بست. . .
امروز هم گذشت وُ ........ نیامدی. ناشُکر نیستم فردا هم روزِ خداست! فرداها هست....
اِبی بن بست. . .
مَـرد که گریه نمی کند ! نمی میرد ! خسته که می شود ،.... بُغض میکند.. چــال می شود ...!
اِبی بن بست. . .
خیلی ها میگویند چرا اینقــــــــــدر تلخ می نویسی خوبـــــ هر کسی یـــــادگاری هایی دارد ( یکی لبخند و یکی اه و یکــــ اشک ) حال من نفی آدم ها و ... نیستـــــ یادآوری میکنم که به هـــــــر کی خوبی کنه بدی خواهد دید ( همین ...)
اِبی بن بست. . .
متنفرم از انسانهایی ، که دیوار ِ بلندت را می بینند ،
ولی به دنبال ِ همان یک آجر ِلَــق ،
میان دیوارت هستند !
که تــو را فــرو بریزند !
و از رویت رد شوند ...