اِبی بن بست. . .
بانو ... مرد نبوده ای تا بدانی سرت بر روی بازوانم ... امنیت تو نیست ... آرامش من است ...
اِبی بن بست. . .
عـــشـــــقمان بازی حُکـــــمی بـــــود که مَن از دِل مایــــه گـــذاشتـــم و ... تو از خِشــــت !!
اِبی بن بست. . .
خدایا
به آنان که ادعای عاشقی تورا دارند
بیاموز که بزرگ ترین گناه
شکستن دل آدمیان است.
اِبی بن بست. . .
ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﺭﻧﮕﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟ لامصــب ﻣﯿﻮﻩ ﺗﻨﺒﻼﻥ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺷﺴﺘﺸﻮ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﭼﺎﻗﻮ ﺗﺮﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﺑﺪﺍﺭ ... ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯽﻫﺴﺘﻪﺍﺵ ﻧﺼﯿﺒﺸﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﺍﻧﻨﺪ
اِبی بن بست. . .
نه صدايش را نازك كرده بود نه دستانش را آردي...
از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم؟؟
اِبی بن بست. . .
باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی... کاش.... نه کوچه انتهایی داشت ونه باران بند می امد
اِبی بن بست. . .
همه ی دخترا که بد نیستن. بدتر و بدترین هم دارند...