اِبی بن بست. . .
حـالـا کـه رفـتـه ای هـیـچ اتـفـاق تــازه ای نـمـی افـتـد ....فـقـطـ مـــن ، ذره ذره ایــوبـــ مـیشـومـــ.....
اِبی بن بست. . .
" هست " را اگر قدر ندانی می شود " بود " و چه تلخ است " هست " ی که " بود " شود و " دارم " ی که .. " داشتم "...
اِبی بن بست. . .
در خلوت خود................ با دستانی سرد نوشتم.................. از خود نوشتم.................... از یه تنها.... یه دلشکسته...... از یه فانوس کهنه شکسته............. از یه مرداب تو پاییز.............. از یه صحرا , خاک خسته.................... از سیاهی دنیایم...... حضور غریبم................. غرور بی پناهم.... و باز از خود نوشتم و درهم شکستم....................
اِبی بن بست. . .
گاهی در زندگی دلم به قدری برای کسی تنگ می شود که می خواهم او را از رویاهای خودم بیرون بیارم و آرزوهای خود در آغوش بگیرم...
اِبی بن بست. . .
آمــــــدنت را ایـن روزهـا محـــــــــال می دانـم... .. امـا اگـر بـه خـوابـم آمـدی مــــرا نبـــــــــــــوس.... .. در نبــودت مـن و سـیگارت بـه تـو خـــــــــــــیانت هـا کـردیم..........
اِبی بن بست. . .
کاش کور میشد دو چشمم آن دمی که نگاهت را روی دیگری دید!!!!
اِبی بن بست. . .
چـــه قدر بی رحم انـــد رویا ها......!!!