اِبی بن بست. . .
گـاه گاهـی دل من می گیرد بـیـشـتر وقـت غروب آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست من وضـو خواهم سـاخـت از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد
اِبی بن بست. . .
خوشتر از قالی کرمان غزلی ساخته ام نخ به نخ زیر قدمهای تو انداخته ام . . .
اِبی بن بست. . .
این بار تو بگو که "دوستت دارم" نترس.......... من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید!
اِبی بن بست. . .
وقتي که من عاشق شدم .... شيطان به نامم سجده کرد ..... ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد ............ ... من بودم و چشمان تو .... نه آتشي و نه گلي ..... چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي
اِبی بن بست. . .
دريا باش تا بعضي ها از باتو بودن لذت ببرند و بعضي ها كه لياقت تورا ندارند در تو غرق شوند.......
اِبی بن بست. . .
عشق با روح شقایق زیباست عشق با حسرت عاشق زیباست عشق با نبض دقایق زیباست عشق در حسرت دیدار تو زیباست.....
اِبی بن بست. . .
هرگز به "این نیز بگذرد" ها دل خوش مدار که چون بگذرد چیزی جز عمرت را با خود نبرده است
اِبی بن بست. . .
دلت را جایی...حوالی خدا...چهار میخ کن که با رفتن این و آن نــــرود!!.
اِبی بن بست. . .
آدمی به خودی خود نمی افتد...اگر بیفتد از همان سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده است...
اِبی بن بست. . .
ای عشق، شکسته ایم، مشکن ما را/ اینگونه به خاک ره میفکن ما را/ ما در تو به چشم دوستی می بینیم/ ای دوست مبین به چشم دشمن ما را
اِبی بن بست. . .
یگه نوازش نمیخوام
دنیا رو با عشق نمیخوام
یه لحظه موندنه تورو
با 100 تا خواهش نمیخوام.
اِبی بن بست. . .
من میبافم، او نیز میبافد، من برای او کلاه تا سرش را گرم کنم، او برای من دروغ تا دلم را گرم کند
اِبی بن بست. . .
گفتمش آغاز درد عشق چیست؟…. گفت آغازش سراسر بندگیست…. گفتمش پایان آن را هم بگو…. گفت پایان همه شرمندگیست…. گفتمش درمان دردم را بگو…. گفت درمانی ندارد بی دواست…. گفتمش یک اندکی تسکین آن…. گفت تسکینش همه سوز …. فنا ست نیکوست