اِبی بن بست. . .
همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند... به جز مداد سفيد... هيچ کسي به او کار نمي داد... همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}... يک شب که مداد رنگي ها توي سياهي کاغذ گم شده بودند... مداد سفيد تا صبح کار کرد... ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد... صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد
اِبی بن بست. . .
تصویری که هیچ وقت از تلویزیون ایران پخش نمیشه...
اِبی بن بست. . .
اخلاق سگی یک چیز خوب داره دیگه هیچ گربه صفتی وارد زندگیت نمیشه ....
اِبی بن بست. . .
راحت نوشتیم بابا نان داد... بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان ، همه جوانیش را داد...
اِبی بن بست. . .
ای کاش در بـچگـی آنقدر خــوشحال نبـودم بــــــایـــد..... کمـــی هـــم بــــــرای امروزم مـــی گذاشتم لازم مـــی شد!!
اِبی بن بست. . .
به سلامتی اون پدری که هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش گریه ی فرزندش رو دید ماشین رو داد به دستش در حالی که چشمانش پر از گریه بود گفت : حالا تو موهای منو بتراش !
اِبی بن بست. . .
خسرو از بس خواب شیرین دیده است پلک چشمانش به هم چسبیده است
اِبی بن بست. . .
خــــدایــا دیـدی؟؟!!! کلی بـــــــاران فرستادی تـــا این لکه هـــا را از دلـــم بشویـــی... ...... من کـــه گفته بـــودم لکه نیست ، زخــــــــــــــــــــــم است.
اِبی بن بست. . .
قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ،
خوب فکراتو بکن
چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که
خاموش کردنش به خاموش شدن او بیانجامد . . .
اِبی بن بست. . .
اَگــــَر میدآنی دَر دُنیـآ کــَسی هست که بـآ دیدَنــَش رَنگ رُخســآرَت تغیـــیر میکنــَد، و صــِدای قــَلبـَت اَبرویــَت را به تــآراج میبــَرد،.. مــهـم نیــست که او مـآل تــو بــآشــَد... مــهــِم این است که فـــَقــَط بــــآشـَد، زِندگی کــُند، لــِذَت ببرَد و نــَفــَس بـــکشــَد...
اِبی بن بست. . .
مــــن در اين تاريکی... فکر يک برّهء روشـــن هستــم... تـــا بــيايــد عـلـف خـسـتـگیام را بـچــرد...