اِبی بن بست. . .
احمقانه ترین فکر زندگیم این بود که تو همدردی....! غافل از این که تو هم دردی....!
اِبی بن بست. . .
یکــ فنجآن چاے داغ وَ نگاهِ خیره اَمــ به آن که عرق بــِ چهره فنجآن نشانده! از این چاےِ داغ همــ کمترے آیا؟ که حتے ضجه هایمــ نیز مانعتــ نشد چه رسد به عرقِ شرم کردنتـــ از هُرمــِ نگاهم!!!
اِبی بن بست. . .
قـطعا روزے صـدایـم را خـواهـے شنیــد! روزے کـہ نـہ صــدا اهمیــت دارد، و نـہ روز . . . (حــسین پــناهـے )
اِبی بن بست. . .
میان ماندن و نماندن فاصله تنها یک حرف ساده بود از قول من به باران بی امان بگو : دل اگر دل باشد آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد ...
اِبی بن بست. . .
ااااااااااه چرا باز نمیشه
اِبی بن بست. . .
قلم! می تپد بر سیاهی کاغذ و حک میکند تمام آنچه را که در دل دارم... پا به پای تمام این واژه ها گریسته ام، واژه هایی که ... از تو لبریزند
اِبی بن بست. . .
شـایــد دلتنگتـــ بـــودم....تــواسمــش رو بـــذار " اشتبـــــاه "