اِبی بن بست. . .
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن
اِبی بن بست. . .
تو با دلتنگی های من، تو با این جاده همدستی.....تظاهر کن ازم دوری، تظاهر میکنم هستی
اِبی بن بست. . .
آیا میدانید: سطح ریه ، تقریبا به اندازه یک زمین تنیس است ....
اِبی بن بست. . .
.......حتمااااااااااااااااااا بخونید......جالبه......
اِبی بن بست. . .
آنقدر زمین خورده ام که بدانم برای برخاستن نه دستی از برون که همتی از درون لازم است ... حالا اما نمی خواهم برخیزم می خواهم اندکی بیاسایم فردا برمی خیزم وقتی که فهمیده باشم چرا زمین خورده ام ...
اِبی بن بست. . .
گفته بودی فردا، پشت این پنجره ها، غنچه ای می روید، و کسی می آید، روشنی می آرد... دیرگاهیست که من، پشت این پنجره ها منتظرم، ولی اینجا حتی، رد پایی هم نیست!!!!!!
اِبی بن بست. . .
من موقتا برم که انگار کاربه بیمارستان کشید!
اِبی بن بست. . .
چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟!
وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست