اِبی بن بست. . .
ﻭ ﺗﻮ ﭼﻪ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﺭﻧﮕﯽ ﭼﯿﺴﺖ؟ لامصــب ﻣﯿﻮﻩ ﺗﻨﺒﻼﻥ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﺷﺴﺘﺸﻮ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ ﭼﺎﻗﻮ ﺗﺮﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺁﺑﺪﺍﺭ ... ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﯽﻫﺴﺘﻪﺍﺵ ﻧﺼﯿﺒﺸﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﺘﮕﺎﺭﺍﻧﻨﺪ
اِبی بن بست. . .
بگذار لبهایت برای بوسیدن باشد چشمانت به اندازه ی کافی حرف برای گفتن دارند...
اِبی بن بست. . .
فکر می کردم تو همدردی ولی نه! تو هم دردی!
اِبی بن بست. . .
خودت باش ، در زندگی به اندازه کــافی آدم های دیــگر وجود دارند!!
اِبی بن بست. . .
روزگار لعنتی! هــــــــــــر سازی که زدی رقصیدم .. بی انصاف یکبار هم تو به ساز من برقص ؛ ببیــــــــن دلم چه شـــــــــــوری میزند ...
اِبی بن بست. . .
این روزها دلم برای عشقی دلتنگ است
که همه روزهایم را بر باد داد
این ساعتها چقدر کند می گذرد
پس چرا زمان با تو بودن آنقدر زود گذشت ...
اِبی بن بست. . .
کفشهایت چه خوشبختند
در پا به پای تو
کاش میشد من هم به اندازه ی این کفشها پا به پای تو باشم.....
کاش........
اِبی بن بست. . .
صبرکن سهراب! گفته بودی قایقی خواهم ساخت!!! قایقت جادارد؟؟؟ من هم ازهمهمه اهل زمین دلگیرم!!!
اِبی بن بست. . .
چندیست مرده ام
اما کسی باور نمی کند
این مردم تا به عزایم ننشینند
مرگم را باور نمی کنند