اِبی بن بست. . .
دلم پرواز می خواهد، دلم با تو پریدن در هوای باز می خواهد دلم آواز می خواهد، دلم از تو سرودن با صدای ساز می خواهد دلم بی رنگ و بی روح است دلم نقاشی یک قلب پر احساس می خواه
اِبی بن بست. . .
دو تا غضنفر داشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش من یکی دیگه دارم
اِبی بن بست. . .
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
اِبی بن بست. . .
به گزارش قلبم ، هوای چشمم ، به علت ندیدن عزیزم تا لحظاتی دیگر بارانی میشود !
اِبی بن بست. . .
دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت
اِبی بن بست. . .
ای دوست گلی به یادگار بفرست ، گر لایق گل نیستم خار بفرست از بهر خدا ، نه از بهر دلت ، من پیامی داده ام تو جوابی بفرست !
اِبی بن بست. . .
روزگاری رسد که شیطان ریاد زند انسان اوید سجده کنم.........