اِبی بن بست. . .
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
اِبی بن بست. . .
وقتي يه بار ازدوست ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده.... ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده.. . !
اِبی بن بست. . .
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...! افسوس که تو به فرداها سفر کردي
اِبی بن بست. . .
از انسانها غمی به دل نگیرزیرا خود نیز غمگینند! زیرا با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند! زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند ..
اِبی بن بست. . .
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ......کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن .....نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه ......
اِبی بن بست. . .
عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ .....
اِبی بن بست. . .
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون.....!
اِبی بن بست. . .
من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم..
اِبی بن بست. . .
نیاز نیست انسان بزرگی باشیم ... انسان بودن خود نهایت بزرگی است ! می توان ساده بود ولی انسان بود ! به همین سادگی .... !
اِبی بن بست. . .
میخواهم از درد بگریزم ، ولی درد بدون من تنها میمونه که این خود ، درد دیگری است. ...
اِبی بن بست. . .
یه روز دل تصمیم می گیره سنگ بشه تا دیگه عاشق نشه میره و سنگ میشه قاطی سنگ ها اما.....عاشق یه سنگ میشه..
اِبی بن بست. . .
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است.
اِبی بن بست. . .
مهربانی را وقتی دیدم که کودکی می خواست آب شور دریا را با آبنبات کوچکش شیرین کند ......