اِبی بن بست. . .
تــــــــــــــــــو آن چشمهای باشکوه را صرف دیدن دنیای زشت میکنی و من این چشمهای کوچک را صرف دیدن دنیای زیبای چشم تـــــــــــــو.....!
اِبی بن بست. . .
چشات اگه پس نزنن چشای سرسپردمو میشه فراموش کنم خاطره های مردمو...
اِبی بن بست. . .
دلــــم کـــه میگـــــیرد قـــــدم میـــــــزنم در سنــــــــگ فــــــــرش های خــــــــیابـــــــان روی رد پــــاهــــــــای تـــــــو ! چه حس خوبیستـــــــــ . . وقتی من ،تــــــــــــــــو میشوم !
اِبی بن بست. . .
تنهایــی آدم هــا بــه عمـق دریـــــاست ولــــی برای پــــرکردنش یــــک لیـــــــوان محبتــــــ کافیه.....
اِبی بن بست. . .
وقتی دلم به سمت تو مایل نمیشود باید بگویم اسم دلم ، دل نمیشود دیوانهام بخوان که به عقلم نیاورند دیوانهی تو است که عاقل نمیشود تکلیف پای عابران چیست؟ آیهای از آسمان فاصله نازل نمیشود خط میزنم غبار هوا را که بنگرم آیا کسی زِ پنجره داخل نمیشود؟ میخواستم رها شوم از عاشقانهها دیدم که در نگاه تو حاصل نمیشود تا نیستی تمام غزلها معلّق اند این شعر مدتیست که کامل نمیشود.
اِبی بن بست. . .
ما تار و پود بدبختی را خود می بافیم و نام آن را می گذاریم : " سرنوشت " .....
اِبی بن بست. . .
.تو بردی ... همه هورا کشیدند ... دست زدند ... حالا پاهایت را از روی خورده های دلم بردار...
اِبی بن بست. . .
و دلم... کسی را می خواهد که مثل هیچ کس نبود و دلم... ... کسی را می خواهد که مثل هیچ کس نیست... در سکوت سنگین این خانه دلم بد جوری می گیرد بمیرم برای دلم".
اِبی بن بست. . .
آنان که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند نمی دانند پاییز همان بهــــــــــــــــــــاریست که عاشق شده است...