اِبی بن بست. . .
مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد... مرا ببخش اگر عشق ورزیدنم چشمانت را بست...!!! می روم تا آنان که توانا ترند تو را به پوچ بودنت برسانند
اِبی بن بست. . .
منم دیگه فعلا با اجازه دوستان کم کم برم که یکم به کارام برسم دوباره شب ییام....
اِبی بن بست. . .
آرام به شانه ام می زند و می گوید: آفرین , تنهایی که ترس ندارد ... بعد آرام آرام دور می شود ... نمی فهمد که من از نبودن خودش می ترسم ... نه تنهایی ...
اِبی بن بست. . .
خیلی سخت بود … با ” بُغض ” نوشتم , با ” خـــنده ” خواندی .
اِبی بن بست. . .
" هست " را اگر قدر ندانی می شود " بود " و چه تلخ است " هست " ی که " بود " شود و " دارم " ی که .. " داشتم "...
اِبی بن بست. . .
تــو ميگـذري .. زمــانــ .. ميــگـــــذرد !.. چـه كنـم بــا دلــــي .. كـه از تــو .. تــوانــ گـذشتنش .. نيستــ !
اِبی بن بست. . .
ثانیه ها با گذشتن خود تنها یک چیز را به من می فهمانند آن هم طولانی شدن غم ندیدنت . .
اِبی بن بست. . .
دستانم بوي گل ميداد
مرا به جرم گل چيدن گرفتن
ولي حتي يك نفر هم فكر نكرد شايد من گلي كاشته ام....
اِبی بن بست. . .
در خلوت خود................ با دستانی سرد نوشتم.................. از خود نوشتم.................... از یه تنها.... یه دلشکسته...... از یه فانوس کهنه شکسته............. از یه مرداب تو پاییز.............. از یه صحرا , خاک خسته.................... از سیاهی دنیایم...... حضور غریبم................. غرور بی پناهم.... و باز از خود نوشتم و درهم شکستم....................
اِبی بن بست. . .
سکوت سرد فاصله ها تنم را میلرزاند ، بیاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم !
اِبی بن بست. . .
گاهی در زندگی دلم به قدری برای کسی تنگ می شود که می خواهم او را از رویاهای خودم بیرون بیارم و آرزوهای خود در آغوش بگیرم...
اِبی بن بست. . .
آمــــــدنت را ایـن روزهـا محـــــــــال می دانـم... .. امـا اگـر بـه خـوابـم آمـدی مــــرا نبـــــــــــــوس.... .. در نبــودت مـن و سـیگارت بـه تـو خـــــــــــــیانت هـا کـردیم..........
اِبی بن بست. . .
سال ها گذشت و کسی ندید که انسانی با قاشق چای خوری، چای بخورد ! .....