اِبی بن بست. . .
من مورچه ای رو مسخره می کردم که سال ها عاشق یک تفاله ی چایی بود خودم رو فراموش کردم که زمانی عاشق آشغالی بودم که فکر می کردم آدمه....
اِبی بن بست. . .
اگر خیلی مهربان شود ،
ورق می زند.
ولی اغلب،
آدم را مچاله می کند،
روزگار……..!
اِبی بن بست. . .
نمی دونم چرا چیزای تلخ این همه طرفدار دارن
شراب
قهوه
شکلات
زیتون
روزگار
…
تـــــو . . .
اِبی بن بست. . .
بیزارم از این خواب ها که هر شب مرا به آغوش تو می آورند و صبح … با اشک از تو جدایم می کنند …
اِبی بن بست. . .
تو کیستی؟ هان؟ یادم آمد.... تو همانی که روزی با پاهایت آمدی و نماندی و رفتی! ......و من.. من همانم که روزی با دلم آمدم و ماندم و ماندم و ماندم….
اِبی بن بست. . .
لب هایت طعم گس میداد
کال بود بوسه هایت
و آرزوهای من…
زیر سنگینی حجم این همه نا رسی له شد…!!!
اِبی بن بست. . .
تو میدانی… و من هم میدانم که نمیدانی…چقدر دوستت دارم!
اِبی بن بست. . .
در آغوشم که میگیری آنقدر آرام میشوم که فراموش میکنم باید نفس بکشم
اِبی بن بست. . .
چقدر سرد است! وقتی… می خواهمت و نیستی
اِبی بن بست. . .
دوستت دارم ، رازیست که ، در میان حنجره ام دق میکند وقتی که نیستی . . .
اِبی بن بست. . .
چگونه در این چشم های زیبا جا داده ای این همه دروغ را......؟!
اِبی بن بست. . .
غریبه بود اشنا شد … عادت شد …عشق شد …هستی شد … روزگار شد …خسته شد… بی وفا شد …دور شد…بی گانه شد … فراموش نشد…