arash azimi
جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نداره. پس عمری که بی تو میگذرد"مرگیست بنام زندگی"
arash azimi
اگر خواهم غم دل با تو بگویم تو را تنها نمی یابم اگر تو را تنها بیابم جایی نمی یابم اگر جایی پیدا شود و تنها هم تو را یابم ز شادی دست و پا گم می کنم خود را نمی یابم...
arash azimi
گـل یا پــوچ؟ دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن بگذار فقط تصــــــور کنم .. که در دستانتــــ برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..
arash azimi
هوایت که به سرم می زند دیگر در هیچ هوایی، نمی توانم نفس بکشم! عجب نفس گیر است هوایِ بی توئی!
arash azimi
قبل از اینکه به کسی بگی : " دوستت دارم ..." خوب فکراتو بکن... چون شاید چراغی رو تو دلش روشن کنی... که خاموش کردنش به خاموش شدن اون بیانجامه
arash azimi
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ... کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم... کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
arash azimi
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری، تو را دوست نمی دارد. کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری... . اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمیرسند این رنج است و زندگی یعنی این...
arash azimi
رو سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ... هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست
arash azimi
ماه که بالا می آید تو نوشته می شوی، با تمامِ بودنت : که پیشانی ات ماه بود چشم هایت، خورشید خنده هایت، چکاوک نارنج زار. ماه که می رود آفتاب شود باد میآید کاغذهایم را ... تو را با خود می برد. می شود ماه را با دست هایت نگه داری، غروب نکند؟ می خواهم درها و پنجــره ها را چفت کنم و تــو را برای همیشــه بنویسم
arash azimi
به دفترخاطراتم پناه میبرم تا سردترین لحظات زندگیم را در گور سرد خاطراتم دفن کنم. امشب میخواهم از دلی بگویم که دیگرهیچ نقطه ای برای آغاز را نخواهد دید و کرشمه ی هیچ نگاهی تارهایش را به لرزه در نخواهد آورد.امشب به خاطر سرآمد شومم سیاه پوش شده تمام هستی امشب تمام ستارگان و سیارات سوگواری خود را با من سر میدهند امشب دیگر هیچ آوازی برایم آرام بخش نیست.دیگر حتی امشب رمق بیداری هم از دست رفته است و من درخت خاطراتت را از بیخ و بن ریشه کنان بر زمین سرد بی احساس میکوبم تیر عشقت را آنچنان بیرون خواهم کشید که یا خواهم مرد و یا آسوده خاطر خواهم شد.هر وقت خواستی با دسته گلی از نفرت بر گور سرد عشقی که داشتی بیا و نفرین وار ناسزایش بگو.
arash azimi
حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی
arash azimi
من ترا در تو جستجو كردم نه در آن خواب هاي رويائي در دو دست تو سخت كاويدم پر شدم؛ پر شدم؛ ز زيبايي
arash azimi
آنهايي كه هميشه بودند، هرگز نبودند او كه هرگز نبود، هميشه بود هميشه و در تمام لحظهها به او كه تمام دقايق عمرم را عطرآگين كرد آنچنان كه بعد از ساليان دراز هنوز از شميم خوش آن لحظهها سرشارم و رد پايش هنوز در خوابهاي هر شب من....
arash azimi
کاش می دانستی، من سکوتم حرف است، حرف هایم حرف است، خنده هایم، خنده هایم حرف است. کاش می دانستی، می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم. کاش می دانستی، کاش می فهمیدی، کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند، یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند. من کمی زودتر از خیلی دیر، مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد. تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد. کاش می دانستی، چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت، در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست. تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.
arash azimi
چه زیباست که تو تنها نیاز من باشی و چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و چه رؤیایی است این لحظه های ناب عاشقی و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم