دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

arash-reza

arash-reza
مرد - مجرد
امتیاز: 1713.21

دنبال‌شدگان

(433 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(396 کاربر)

گروه‌ها

(57 گروه)

بازدید

arash-reza
arash-reza

داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش. پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه. “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه. “نه، می خوام که با ما زندگی کنه… پدر گفت: “پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه.

❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀
❀ ᔕᙓⅤᗪᗩ ❀

سلام به همه صبح بهاریتون بخیر

مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]
مـهـヅیـﮧSG♀[یـآحـُسـیـن]

شُمآ طو ـــُــفُغ مَهو شُدین ؟؟؟

عدس پلو !(خندون دنبالر)
عدس پلو !(خندون دنبالر)

من برم ... بابای

ᾋṨἬἝƓἬ
ᾋṨἬἝƓἬ

هشتاد سال‌شان می‌شد. پیرزن آرام حرف می‌زد تا بنگاه‌ی نشنود. می‌گفت «اجاره‌ش خوب‌ه اما آسان‌سور نداره و من پای بالاپایین کردن راه‌پله‌هاش رو ندارم». پیرمرد با غیظ به‌ش گفت «همینه که هست. مثل شوهر قبلی‌ت طلاق‌ت می‌دم ها». تمام غم عالم پاشید تو صورت پیرزن. به من نگاه کرد. نگاه‌م را سریع دزدیدم./

این ارسال را بازنشر کرده است.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

من یکیو میشناسم تاریخ تولدش 11 شهریوره اصلا شناسنامشو دیدم الان دیدم تو دنبالر زده 1 فروردین بعد بعضیها هم دارن بهش تبریک میگن عجب ادمهایی پیدا میشه ها

*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

کار زوری ...مهمان زوری....احترام جبری....ارامش بهم ریخته ....

arash-reza
arash-reza

یادم نبود خاطره چهارشنبه سوری رو براتون بگم: اقا ما که خطر از کنار گوشمون گذشت بعد ده سال دوباره رفیتم چهارشنبه سوری کلی گشتیم و گشتیم از هاشمیه پیروزی طرقبه تا صارمی برگشتیم پارک خورشید هم بسته بودن خلاصه بالاخره ی جا پیدا کردیم وسط ترکیدن و ترکوندن و رقصوندن و خندیدن و پریدن بودیم یهویی چشات روز بد نبینه دیدم 4 - 5 نفر شروع کردن به فرار منم داد زدم فلانی فلانی ماموراااااااااا یهویی همه ریختن به فرار من کم تجربه اومدم زرنگی کنم از وسط خیابون فرار کنم داشتم پشت سرم رو نیگاه میکردم که کجان مامورا یهویی خوردم زمین تا اومدم بلند شم دیدم ی دونه غول با کلاه کاسکت و ازین زرها چیه اسمش وایساده خلاصه رو زمین سعی داشتم فرار کنم یارو اومد منو بگیره نمیدونم از کجا یکی دیگه پیدا شد اونو گرفت(طفلی)منم خودمو جمع و جور کردم د بدو این دفعه دیگه پشتمم رو نیگاه نکردم فقط جلوی رومو میدیدم و ویراز میدادم مثل ...... پشت سرم صدای دوتا دختر ناله مبکردن فریاد میزدن ولش ولش کن گویا مامورا خونواده رو گرفته بودن ولی من که غزل رو خونده بودم بد جور میزدن نامردا

مــ ن هــ مـ ونــ م
مــ ن هــ مـ ونــ م
توسط موبایل

من سلامیو کردم

پـــری‌ســــا
پـــری‌ســــا

آهـــــــــــــــای؛ آهــــــــــــــای، سلاااااااااااااااااام

عدس پلو !(خندون دنبالر)
عدس پلو !(خندون دنبالر)

هدف اون دسته از افراد که پست سلام رو میبینن ، لایک میکنن و جواب نمیدن و از طرفی هم دوستیم، چی میتونه باشه ؟

μøℌαмα∂ґℯẕαヅ
μøℌαмα∂ґℯẕαヅ

دیشبم خیلی حال داد راستی...یکی از معضلاتم این بود میدونستم طرقه زیر پامه الانست ک بترکه ولی بازم وختی میترکید 3متر میپریدم بالا ...آخرشم به جایی رسید ک اگه TNT هم کنارم میترکید اصن حس نمیکردم... ...ولی همه چیزش به کنار،اون پذیراییاش.....

رضـــی
رضـــی
توسط موبایل در پازل رضی

هنوز نفهميدم علت بيخوابي هاي شبانه م رو ... / -128-