arash-reza
داستان در مورد سربازیست که بعد از جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو با پدر و مادرش تماس گرفت. ” بابا و مامان” دارم میام خونه، اما یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه. پدر و مادر در جوابش گفتند: “حتما” ، خیلی دوست داریم ببینیمش. پسر ادامه داد:”چیزی هست که شما باید بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه. “متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه. “نه، می خوام که با ما زندگی کنه… پدر گفت: “پسرم، تو نمی دونی چی داری می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی پیدا می کنه.
arash-reza
دارم اهنگ میم مثل مادر رو گوش میدم چقدر قشنگه
✗•شـبــ♡ـنــم•✗
سایتی برای آپلود گروهی عکس با سرعتی فوق العاده بالا...http://www.plogger.ir/
پـــریســــا
ی آهنگ که مرحوم ناصر عبدالهی خونده بودن برای ازدواج حضرت علی و زهرا ، من خیلی دوست دارم اون آهنگ رو ....
پـــریســــا
یه شب ِ مه تاب ...ماه میاد تو خواب ...
پـــریســــا
من دارم میرم مسافرت ..اگر خدا بخواد. خدایا !؟ نمیشه بخوای ؟
اره رفیق...
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 55 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 52 دقيقه قبل:-(
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 28 دقيقه قبل توسط آندروید
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 27 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 15 روز و 2 ساعت و 29 دقيقه قبل