آرزو
خوشبختی من پیدا کردن "تو" از بین این همه ضمیر بود...........
آرزو
هنوز فرصت هست هنوز می شود از چشمهای بارانی دری گشود به معنای اولین خورشید و پشت حوصله عشق زندگانی كرد
آرزو
رنگین کمان را در میان باران می بینم و می دانم که فردا دیگر گریه نخواهم کرد . . . قلب من به روی آفتاب و باران همیشه گشوده است
آرزو
همیشه به انتهای گریه که میرسم صدای ساده فروغ را از بی نهایت شب را میشنوم صدای غروب غزال ها را صدای بوق بوق نبودن تو را در تلفن آرامتر که شدم شعری از دفاتر دریا میخوانم و به انعکاس صدایم در آینه اتاق خیره میشوم در برودت این همه حیرت کجا مانده ای آخر؟؟؟
آرزو
هرچقدر کم ولی برای من یه دنیایی عزیزم ای دنیای من ، چه بی انتهاست آن نگاهت ، نمیتوانم انتهای آن نگاه را ببینم ، به راستی که چه کهکشان درخشانیست آن سوی چشمانت
آرزو
دلـــهایم... برایت تنگ شده اند! آخر تو که نمیدانی ، برای فراموش کردنت دو دل شده ام.... حالا هر دوتاشون برای تو ،تنگ شده...
آرزو
هرچه دلم راخالی می کنم دوباره پرمی شود از تو ... چه برکتی دارد این عشقت ...!
آرزو
وقتی به خانه برگشتی لبخندت را کنار گلدان پشت پنجره بگذار، خورشید دل تنگ نگاه توست در این روزهای بارانی
آرزو
بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی آهنگِ اشتیاقِ دلی دردمند را... شاید كه بیش از این نپسندی به كار عشق آزار این رمیده سر در كمند را.... بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست...عشق كدام است...غم كجاست... بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای توازآشیان جداست... بگذار تا ببوسمت ای نوش غمگسار بگذار تا بنوشمت ای چشمة شراب بیمار خنده های توأم بیشتر بخند...بیشتر بخند... خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب...گرمتر بتاب......
آرزو
گاهی چقـــــــدر دلت برای یک خیال راحـــــــــت تنگ می شود...
آرزو
منتظر هیچکس نباش اشکهایت را با دستان خودت پاک کن