آرزو
نمی خواستم بگویم اما گاهی تراژدی مضحکی است دردهای تو ای ذهنِ تک بعدی من!
آرزو
اینجا فقط غم است ! فقط تا ابد غم است ! دنیا درست مثل همیشه جهنم است .. ... ... ... ... ... ... ... ... ...
آرزو
ترا با همین دستها آفریدم و دانه دانه بر سقف آسمان دوختم ای کهکشان به قامت این باور تبر مزن که من از تاریکی می ترسم
آرزو
بعضی از آدمها خط خوردگی دارند ، و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند. بعضی از آدمها زیادی غلط دارند ، و بعضی غلط های زیادی!
آرزو
-خاطزاتت در مخفی ترین گوشه ذهنت بگذار و کسی را شریک نکن . -هرگز ... هرگز -جنازه ها را زیره خاک دفن می کنند بدست لاشخورها نمی سپارند ...
آرزو
کجا را بگردم تا پیدایت کنم ای گم شده ی همیشه ی من ! وقتی که از روز اول تو را نداشته ام از کجا بدانم که تو گمشده ای یا من !
آرزو
حالا زیر پای احساسم علف سبز می شود مشتی خاک بر می دارم وبر چشم ارزو می پاشم
آرزو
برای وصف ِ خاطرات كلمات را یكی ، یكی مزه كرد همه تلخ بود !!!!!
آرزو
اگر دست من بود خواب تو را می كشیدم واز رنگ های شاد بالا می رفتم آن وقت ترسم از بهار می ریخت یاد نیلوفر می افتادم اواز كوچكی می خواندم اما تو می دانی دست من نیست
آرزو
دیدم در آن کویر درخت غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته است بی برگ و بار زیر نفس های آفتاب در التهاب در انتظار قطرهء باران در آرزوی آب ابری رسید چهره درخت از شعف شکفت. دلشاد گشت و گفت: <ای ابر ، ای بشارت باران! آیا دل سیاه تو از آه من بسوخت؟> غرید تیره ابر برقی جهید و چوب درخت کهن بسوخت من چون آن درخت سوخته ام در کویر عمر ای کاش خاکستر وجود مرا با خویش می برد باد..!
آرزو
یکـــــــ حبه قنــــــد ، درفنجـــان قهـــوه ی تــــــــلخ شیرین نمیشـــود .. دو حبه قنــــد ، در فنجـــــان قهــــــوه ی تـــــــــــــــلخ شیرین نمیشــــود .. سه حبـــه ، چهار ، پنج .. . . اصلاً تو بگــو یک دنیـــــــــا قنـــد ، در این دنیای تــــــــــــــــــــــلخ نه .. اگـــر تــو نباشــــی فالِ این زندگــــــــــی ، شیرین نمیشـــــود ... !
آرزو
آفتابی که در نگاه توست مرا به ظهرترین تابستان می برد هواشناسی حق دارد ؛ سخت ترین زمستانها را پیش بینی کند ؛ وقتی تو نباشی !
آرزو
نه من .... نه مزرعه .... نه مترسک مجروح و نه داسهای بیکار به هجوم ملخها فکر نکردیم یاد دستهای عزیزت برای آتش زدن دل ما کافی بود
آرزو
مردان سرزمین من تا پیش از اولین بوسه تا قبل از آغوش نخستین تا شروع تپش های بی امان دلتنگی تا آغاز قصه ای که در گوشت زمزمه می کنند عاشقند. اما ........!!!!!!