آرزو
دلــــم مـــی خـــواد وقتـــی پیر شـــدم و دختـــرم ازم پــــرسید عـــشقت کـــی بــــود،؟ بتونــــم بــــا دستــــم بــــه اتــــاق اشاره کنــــم و بــــگم : اونـــجا نشسته..
آرزو
بیایید مردانه " زنها " را گرامی بداریم!! این بار اگر زن ِ زیبارویی را دیدیم هوس را زنده به گور کنیم. و خدا را شکر کنیم برای خلق این زیبایی زیر ِ باران ،اگر دختری را سوار کردیم به جای شماره به او امنیت بدهیم!! او را به مقصد مورد نظرش برسانیم نه به مقصد مورد نظرمان هنگام ورود به هر جایی با لبخند بگوییم ، اول شما.! در تاکسی خودمان را به در بچسبانیم نه به او !! در مترو جای خود را به زنی بدهیم که ایستاده بیایید فارغ از جنسیت کمی واقعا مرد باشیم !!
آرزو
هنـــــوز هــــــــم از بیـــن کــارهــای دنیـــا دل بستــــن بـــه دلـــت می چسبــــــد ...!! ! بیشتــــر بـــه دلـــــم
آرزو
یه لحظه هایی توو زندگی هس که سرجمع دو دقیقه هم نبوده ..اما یه عمره یادش داره ما رو داغون میکنه
آرزو
و چه بد مترجمانی هستیم مترجمانی ناشیِ لبخندها و حرف هایی که سکوت کرده اند پشت نگاه های مرددمان متعجب ازاینکه یک بی دردِ تمام عیار چطور می خواهد مصیبت عظما را به زبانِ خودش برگرداند؟!...
آرزو
غیرتی شدن هارت و پورت كردن و گیر دادن نیست، غیرت یعنی زن مورد علاقه ات هیچ وقت احساس تنهایی و بی پناهی نكنه...
آرزو
همیشه این سوال ذهن مرا در بر میگیرد : که چـــــــــرا ؟ اعتماد نگاه دیگران به تن ِزن ختم می شود ؟! مگر زن خلاصه شده در همین یک بدن ؟! کاش او را برای مهربانی قلبش می خواستــــی ... نـــه آنکه فقط شب را با تو به سر کنـــد !!! تو ! تمام قلب این زن را تسخیــر کردی ... ولی فقط پیچ و تاب تنش زیباست ؟؟؟ چـــــــــــــــــرا لبخنــــــــدش را نمی بینــــــــــــــی که از سردی ِ نگاهت بر روی لبانــــــــــــــش یــــــخ زده ... ؟؟؟
آرزو
تـازگـیـا مـُد شـده مـیـگـن عـشـقـت رو ول کـن بـره
اگـه بـرگـشـت مـال خـودتـه،
اگـه بـرنـگـشـت از قـبـل هـم مـال تـو نـبـوده!
لـعـنـتـی کـفـتـر بـازی مـی کـنـیـم مـگـه؟!
آرزو
چقدر تحمل این دقیقه دشوار است بیا محض ِ یک لحظه به این درد ِ بی سوال بگو که از سایه سار افسردهی آینه چه میخواهد یا واقعا بشکند، بگذارد، برود با برود بگذارد که بشکند! شاید که باد بیاید و خاکستر خاطراتمان را به خواب ِ خانه باز آورد.
آرزو
چه خوش خیال است!! فاصله رامی گویم!! به خیالش توراازمن دورکرده.. نمیداند توجایت امن است اینجا میان دلم...
آرزو
كوه هاے بلند و دره هاے عمیق گاهے لطیف ترند از دلے كہ داد میزنے و سكوت تحویلت میدهند . . . . آنہا جواب هاے هایت را همراه مے شوند و شر شر آبشار گریہ مے كنند . . .
آرزو
فصل که رخت عوض کند دوباره عاشقت میشوم گیرم زمستان باشد و من آهسته روی پیاده روی یخ زده راه بروم عشق تو همین شال پشمی است که نفسم را گرم میکند ...