آرزو
خدا مرحم تمام دردهاست. هر چه عمق خراش های وجودت بیشتر باشد، خدا برای پر کردن آن، بیشتر در وجودت جای میگیرد.
آرزو
مردم هم مثل میخ ها ، وقتی جهتشان را گم میکنند، تاثیرشان را از دست می دهند و شروع می کنند به خم شدن
آرزو
سکوت حقیقت است فریاد است سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و ببین که این بغض بی صدای من اعتراف به عشق همیشگی توست
آرزو
در دایرهِ عشق اگر باران بلا هم بارید، عاشق آنست که از دایره بیرون نـــــــــرود !!!
آرزو
بیا سیب را با هم گاز بزنیم؛ گـــور بابای بهشت بهشت من آنجاست که تو را بی شرمانه به آغوش می کشم......
آرزو
آغوش من فقط اندازه تو جا دارد و بس باور نمی کنی ؟؟؟ همین لحظه چشمهایت را ببند ... خیال مرا در آغوش بکش ... ببین لبریز می شوی از عشق ... از من ... ببین آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ...
آرزو
کودکی، دخترکی ، موقع خواب سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید: زندگی چیست؟ پدرش از سر بی صبری گفت: زندگی یعنی :عشق دخترک با سر پر شوری گفت: عشق را معنی کن! پدرش داد جواب: بوسه ی گرم تو بر گونه ی من دخترک خنده برآورد ز شوق گونه های پدرش را بوسید زان سپس گفت: پدر ... عشق اگر بوسه بود... بوسه هایم همه تقدیم تو باد !
آرزو
میگن وقتی کَسی رو دوست داری هر چند وقت یک بار یادآوریش کُن تا فراموش نکنه که کَسی هست که همیشه به یادشه .............
آرزو
خدا را بر آن بنده بخشایش است که خلق از وجودش در آسایش است ... کسی نیک بیند به هر دو سرای که نیکی رساند به خلق خدای
آرزو
فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها كا[!]ت، تنها به نگاه او می سپارمت...
آرزو
عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه از چشمانم بخون! کلمات عشق با شکوه مرا حقیر و کوچک می کنند... برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتاب ها نرو... جوابش را در قلبت خواهی یافت
آرزو
اینجا زمین است ساعت به وقت انسانیت خواب است! دل عجب موجود سخت جانی است! هزار بار تنگ می شود... می شکند... می سوزد... می میرد... و باز هم می تپد
آرزو
به جهنم که پیر میشوی دیوانه !!!!! چروکِ زیر چشمانت همانقدر زیباست که چینِ رویِ دامنت
آرزو
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست. باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم .....شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم. و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تومیرساندآنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم. گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده...