آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
دیگر هیچ چیز نمی خواهد مرا تسکین دهد ...
آزاده
مرگ من سفری نیست ، هجرتی ست ...
آزاده
طرف ما شب نیست ، صدا با سکوت آشتی نمی کند ،کلمات انتظار می کشند ...
آزاده
سکوت سرشار از سخنان نا گفته است ...
آزاده
مرهم زخمان کهنه ام کنج لبان توست ... ؛ بوسه نمی خواهم ، چیزی بگو ...
آزاده
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخواست ،که من به زندگی نشستم ...
آزاده
شب از راه می رسد ، بی ستاره ترین شبها
آزاده
روزانه هزاران انسان بدنیا می آیند ... اما روز به روز نسل انسانیت در حال انقراض است ...
آزاده
این روزها گویی انسانها بیشتر بدست یکدیگر پیر می شوند تا به پای یکدیگر ...
آزاده
مردها نمی بخشند ؛ اما فراموش می کنند ... زنها می بخشند ؛اما فراموش نمی کنند ...