آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
غم هایی که دگر چشمانم را خیس نمی کند / دیگر به استخوانم رسیده است
آزاده
هیچکس این گونه فجیع به کشتن خود برنخواست که من به زندگی نشستم "شاملو"
آزاده
حقیقت چقدر آسیب پذیر است ...
آزاده
من مدام می جنگم و زخم می خورم ...
آزاده
خسته ام پینوکیو ، اینجا آدم ها دروغ شاخ دار می گویند و دماغ دراز خود را جراحی می کنند
آزاده
توسط موبایل
مهم نیست پشت سرم حرف زدی ، مهم اینه که آب دریا با دهن سگ کثیف نمیشه ...
آزاده
اما نیمه شبی من خواهم رفت / از دنیایی که مال من نیست / از زمینی که به بیهوده من را به آن بسته اند ...
آزاده
نه هر مجردی تنهاست / نه هر متاهلی عاشق .
آزاده
مینیمال هایمان نشانگر عمق کم دردهایمان نیست / نشانگر زیادی تعدادشان است ...
آزاده
آدمهایی که دائم اشتباهاتشان را آویزان گردن این و آن می کنند ، تنها شاکیانی هستند که هیچ گاه روی صندلی متهم نمی نشینند ...
آزاده
ما دهه شصتیا خوب یادمونه ....