آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
در یک غروب غم انگیز مرا به سفری دور خواهند برد درناهای مهاجر ...
آزاده
ای سرزمین ! کدام فرزندها ، در کدام نسل ها تورا آزاد آباد و سربلند ، با چشمان باور خود خواهند دید ... " محمود دولت آبادی
آزاده
روزانه هزاران انسان بدنیا می آیند ... اما روز به روز نسل انسانیت در حال انقراض است ...
آزاده
این روزها گویی انسانها بیشتر بدست یکدیگر پیر می شوند تا به پای یکدیگر ...
آزاده
یه وقتی به یه جایی می رسی دیگه معنای درد نمی فهمی
آزاده
روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت
آزاده
من درد در رگانم ، حسرت در استخوانم / چیزی نظیر آتش در جانم پیچید
آزاده
لحظه هایی هست که بی هیچ دلیلی حال خوشی نداری !!!
آزاده
هر خرابی رو میشه درست کرد جز ذات خراب ...
آزاده
آن روزها رفتند /// آن روزهای خوب