آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
مثل ماهی حوضمان که چند روزی است روی آب خوابیده ...
آزاده
ای کسانی که مشروب می خورید / مست می کنید / میرید مهمونی / فاز می گیرید / می رقصید / می خواستم بگم خیلی نامردید / ما هم با خودتون ببرین
آزاده
پیر مرد بادبادک فروش هم رفته سیگار فروش شده ؛ این روزها ، سیگار واسه همدردی بهتره تا بادبادک ...
آزاده
زنده است ... آن که خیال آب سیرابش می کند
آزاده
بیا بازی را کنار بگذاریم ...و دست هایمان را بشوییم ... و چیزی بخوریم ... اما چرا دست های تو خونیست و پشت من می سوزد ...
آزاده
این نیز می گذرد ما همچون چشم براهیم
آزاده
هرگز نمی خندی حتی زمانی که داری می خندی ...
آزاده
آنقدر شکست خوردم تا چگونه شکست دادن را آموختم
آزاده
توسط موبایل
مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه غم با من زاده شده منو رها نمی کنه منو رها نمی کنه
آزاده
بیا گناه کنیم جایی که خدا نباشد
آزاده
بدترین چیز تو زندگی آدم یه روز خوبه ، فقط انتظارات رو می بره بالا .
آزاده
حس آدمی را دارم نه خودش به جایی رسیده ،نه تنها فرزندش گهی شده !!!