گاهی دلم از هر چی آدم است می گیرد ... گاهی دلم دو کلام حرف مهربانانه می خواهد ... نه به شکل دوست دارم / و یا نه به شکل بی تو میمیرم ... / " دلتنگ نباش ؛ امیدت به خدا " ... فردا روز دیگریست
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. (( فریدون فرخزاد ))
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته است مردمان من امانت آسمانند بر این خاک تلخ. مردمان من خان و مان من اند. کوروش بزرگ.