آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
خدایا ! تو کسی داری که بغلت می کنه !؟ انقده آرومی ...
آزاده
گره خورده بغض لعنتی لابلای نا گفته ها ... نمی شود گفت ... ، نه ... تحمل کرد
آزاده
این روزها زیاد ساکت شده ام / نمی دانم چرا حرف هایم ... ؛ به جای گلو ... ؛ از چشمانم بیرون می آید
آزاده
امروز ریگی از زمین برداشتم و درون کفشم گذاشتم ... می خواستم ، احساس تو را تجربه کنم
آزاده
اگر دنیا بر عکس بود آدما عاشق نمی شدن ... عاشقا آدم می شدن ...
آزاده
یک غریبه می خواهم بیاید بشیند ... فقط سکوت کند ... و من هی حرف بزنم و بزنم و بزنم و بزنم ... تا کمی کم شود این همه بار ... و بعد بلند شود برود ... انگار نه انگار ....
آزاده
تو ساخته ساز منی ... صدای آواز منی ...
آزاده
راه که می روم مدام بر می گردم پشتم را نگاه می کنم ... دیوانه نیستم ... آخه خنجر از پشت خورده ام ...
آزاده
برای انسانها همان قدر باش که برای تو هستن / بیشتر که باشی سو تفاهم میشه ...
آزاده
شما که غریبه نیستید/ برای اون غریبه شدم ...
آزاده
بیا بازی را کنار بگذاریم ...و دست هایمان را بشوییم ... و چیزی بخوریم ... اما چرا دست های تو خونیست و پشت من می سوزد ...