آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
در تمام شب چراغی نیست / در تمام دشت نیست یک فریاد
آزاده
این نیز می گذرد ما همچون چشم براهیم
آزاده
از هر عابری سراغ باران را می گیرم
آزاده
هرگز نمی خندی حتی زمانی که داری می خندی ...
آزاده
من خیلی خسته ام ، خدایا استراحت بده، زندگی به شدت در مغز من جریان داره ، فکر اون هم بالا همه داستانهاست ، برای تعطیلات به کمی مردن نیازمندم ... موزیک ، چای و دگر هیچ هیچ هیچ
آزاده
همین که به تو فکر می کنم یعنی آزادم
آزاده
گوش کردن را یاد بگیر ، فرصتها گاه با صدای آرام در می زنند
آزاده
گویند کسان؛ بهشت با حور خوش ست ، من می گویم با آب انگور خوش ست
آزاده
دروغ حکایت ترس است ، شجاع باشیم